السيد الخميني
185
ديوان امام ( فارسى )
محراب انديشه بايد از آفاق و انفُس بگذرى تا جان شوى * و آنگه از جان بگذرى تا در خور جانان شوى طُرّهء گيسوى او در كف نيايد رايگان * بايد اندر اين طريقت پاى و سر چوگان شوى كى توانى خواند در محراب ابرويش نماز * قرنها بايد در اين انديشه سرگردان شوى در ره خال لبش لبريز بايد جام درد * رنج را افزون كُنى ، نى در پى درمان شوى در هواى چشم مستش در صف مستان شهر * پاىكوبى ، دستافشانىّ و همپيمان شوى اين رهِ عشق است و اندر نيستى حاصل شود * بايدت از شوق ، پروانه شوى ، بريان شوى